خدا این قلم چقدر حرف داره..... ساده حرف نمیزنه با کنایه و پر از گله حرفشو به ورق میزنه... ورق صداش میکنه چون ورق بدون قلم هیچی نیست قلم بازم روی دیوار مینویسه ولی ورق چی؟! قلم هم نامردی نمیکنه و حرفاشو به ورق میزنه چه تفاهمی!....

چه شبایی که این قلم مست میکنه داد میزنه و تا خود صبح می رقصه خیلی دیدنی میشه... این قلم من مستیش شبا میزنه بالا...
چه روزایی بود که تو مدرسه از دستش خسته میشدم و میخواستم گردنشو بشکونم... یاد اون روزا که می افتم خنده ام میگیره... فاصله عشق و تنفر خیلی کمه من که از قلم متنفر بودم امروز عاشقش شدم! عاشقی که حاضر نیست عشقشو رها کنه...
این قلم تو یه لشکر واژه تو اقیانوس احساسی که تو یه ذره عقل منه دنبال یه کلمه میگ رده تا باهاش حرفشو بزنه...
واستا!!! مثل این که پیدا کرد... بابا قلم این سرباز که مرده... سلاخیش کردن...
کلمه سر حالتر نبود...
قلم تو هم میخوای این کلمه رو سلاخی کنی؟!!!...
مرد.... این کلمه ای که قلمم پیدا کرده...
ولی حیف که این کلمه مرده... طوری سلاخی شده که هیچکس نمی تونه شناسایش کنه... قلم بهتره رها کنی این کلمه رو... این کلمه فراموش شده... دیگه مردم برای فهمیدن معنیش به لغت نامه میرنو و وقتی معنیشو میبینن فکر میکنن یه افسانه است....... قلم این واژه نفسش بریده شده... به قول یکی از دوستان امروز آدما دو دسته اند: یا نامرد اند و یا که زن ...
قلم خوبیت نداره با جنازه بازی کرد... این واژه خیلی بد به قتل رسیده...
پسر ....
با تو ام با خوده خود تو!!!... تو که مردی رو فقط به اونی که باهاش دنبال یه سوراخ میگردی میدونی...
مرد نیستی ....
جدی بگیر این حرفمو... مرد نیستی.... چادرتو بکشه روی سرت... اینجا پر نامرده...
قلم بیا یه زره از زندگی من بگو....
بگو چه قدر وقتی با هم مست می کنیم قشنگ می رقصیم روی ورق!... بگو این ورق چه ساقی خوبیه...
قلم عزیزم اینا که دارن رقص من و تو رو روی این ورق سیاه میخونن مثل مادرم از بوی دهنم نمی تونن بفهمن ما مستیم ...
پس بیا پیک آخر رو به سلامتی یه واژه بریم که با زن بودنش روی هرچی مرد بوده کم کرده....
سلامتی مادر...مادر که با زن بودن روی هرچی مرد بود کم کرد.... نوش...

|